اسکندر در پارسه

اسکندر بعد از اینکه تمام اموال مردم شوش را به غارت برد و شهر را آتش زد در خوزستان توقف ننمود و راه پارسه را در پیش گرفت.

به قول پارمه نیون یونانی،شهر پرسپولیس طوری ساخته شده بود که مردم شهر در هر محله که سکونت داشتند کاخ پرسپولیس را می دیدند.پارمه نیون بعد از زیبایی مردم پرسپولیس،از دو چیز حیرت کرد:

یکی اینکه تمام کارکنان دکانهای نانوایی در پارسه زن بودند،دیگر اینکه در آن شهر فروشگاهایی وجود داشت که در آن زنهای جوان گل می فروختند و پارمه نیون در هیچ جای اروپا و آسیا ندیده بود که گل به فروش برسانند و برای اولین بار در پرسپولیس گل فروشی را دید.

راجع به مختصات دیگر شهر پارسه که پارمه نیون گفته چیزی نمی گوییم زیرا قبلاً گفته شده که آن شهر دارای آب جاری بود و مجرای فاضل آب داشت.

کلی تارخوس،مفصل ترین سرگذشت مربوط به سقوط پارسه را برای نسلهای آینده به جا گذاشته است،او مورخی است که به اتکای قول بیست شاهد زنده که خود در تصرف شهر پرسپولیس و حریق کاخ پرسپولیس حضور داشتند نوشته است.

 آریو برزن

کلی تارخوس یونانی می گوید:شهر پرسپولیس پادگان داشت و یک افسر ایرانی به نام آریو برزن فرماندهی پادگان شهر را بر عهده داشت.پادگان شهر غیر از پادگان کاخ بود و یک دسته سرباز از سپاه(گدروزیا)در کاخ پرسپولیس نگهبانی می کردند.

فرماندهی این دسته با افسری به نام (تری داتس)بود،سربازان سپاه گدروزیا که امروز بلوچستان نامیده می شود مردانی بودند بلند قامت و چهارشانه دارای چشم های آبی و موهای طلایی،از نمونه های برجسته و خالص نژاد آریایی،از این جهت سربازان کاخ پارسه را در آن دوره سلطنت آخرین پادشاهان هخامنشی از بین سربازان گدروزیا انتخاب می کردند که دارای شجاعت و شکوه بودند،آنها با قامت های عریض و چشم های آبی و ریش طولانی و پهن وقتی خٍِفتان در بر می کردندو کاسک بر سر می نهادند و نیزه به دست در مدخل های کاخ با عظمت پرسپولیس نگهبانی می کردند هر بیننده ای مبهوت وقار و صلابت آنها می شد و شکوه کاخ پارسه نیز بر ابهت آنها می افزود.روزی که اسکندر وارد پرسپولیس شد تعداد نگهبانان کاخ دویست نفر بود.

آریوبرزن بر هزار اسب پیاده،بدون اسب و ارابه فرماندهی می کرد و همین که اسکندر به پرسپولیس نزدیک گردید،با هزار سرباز خود برای جنگ با او به راه افتاد در صورتیکه می دانست که اسکندر دارای سپاه تقریباً یکصد هزار نفری است و آریوبرزن می خواست یک بر صد بجنگد.

کلی تارخوس می گوید:یکی از اهالی شاخص شهر پرسپولیس بنام (مانو چره)شاید منوچهر وقتی دید که آریوبرزن با هزار سرباز خود به جنگ یک ارتش صد هزار نفری می رود،از مردم شهر دعوت کرد که سلاح بردارند و به کمک سربازان آریوبرزن به جنگ بروند  و عدهای از مردان جوان شهر مسلح شدند و به اتفاق مانو چره با سربازان آریوبرزن به راه افتادند.

آریستوپولوس می نویسد که مردان شهر اسلحه برداشتند و به جنگ ما (یعنی سپاه اسکندر)آمدند و گویا همین موضوع سبب شد که اسکندر بعد از اینکه وارد پرسپولیس گردید تمام مردان شهر را کشت.

بطوریکه مورخین یونانی نوشته اند آریوبرزن با سربازان پیاده خود و عده ای از مردان شهر که می توان نام چریک روی آنها گذاشت در دره ای که رود پولوار از آن جاری بود جلوی ارتش اسکندر را گرفت و در نبردی شجاعانه به سپاه اسکندر یورش برد.

آریوبرزن فقط از همکاری هزار سرباز پیاده خود که فاقد سلاح سنگین بودند استفاده کرد و چریک شهری را نمی توان یک نیروی جنگی محسوب نمود.

ولی بدلیل رشادت ذاتی ایرانیان و شهامت آریوبرزن افراد وی بدون وقفه به سپاه یکصد هزار نفری اسکندر حمله می کردند و معلوم است که نتیجه جنگ چه می شود.

و این نبرد نابرابر که نشانه رشادت و شهامت سربازان پارسه و فرمانده آنها آریوبرزن بود حتی مورد تمجید مورخین یونانی نیز قرار گرفت .

پس از کشته شدن آریوبرزن و سربازانش دیگر مقابل اسکندر نیرویی باقی نماند،مگر دویست سرباز نگهبان کاخ پارسه به فرماندهی تری داتس.

اسکندر وارد شهر شد و فرمان قتل عام مردان را صادر کرد و هر مرد که نتوانست خود را پنهان کند به قتل رسید و هرچه اموال قابل چپاول در شهر وجود داشت به دست سربازان اسکندر افتاد.

اما کاخ پارسه مقاومت کرد و سربازان اسکندر نتوانستند وارد کاخ شوند.

ادامه دارد...