زنانی از دوره هخامنشی (3)
استاتیرای یکم
استاتیرا (وفات: ۴۰۰ پیش از میلاد) همسر اردشیر دوم و مادر اردشیر سوم هخامنشی بود.
ارشک پسر داریوش دوم که بعدها پس از جلوس بتخت موسوم به
اردشیر دوم گردید با استاتیرا دختر ایدِرنِس (ویدرن ) یکی از بزرگان و
اشراف پارسی ازدواج کرد. برادر استاتیرا موسوم به تری تخمه نیز با
آمستریس دختر داریوش دوم و پروشات ازدواج کرده بود.[۱] استاتیرا
آنگاه که ملکه شد، در تخت روان باز و بی پرده حرکت میکرد و به
اشخاصی از زنان اتباع خود اجازه میداد که به او نزدیک شده درودش
گویند و این رفتار او پارسیان را خوش آمد.[۲]
پروشات مادر اردشیر دوم (هخامنشی) با استاتیرا خصومت میورزید.
[۳] علت سرچشمهٔ کینه مابین آنها به ماجرای تری تخمه معروف است،
وی که با آمستریس ازدواج کرده بود، درصدد قتل زن خود بر آمد اما
توطئهاش فاش شد و این ماجرا طوفانی از خشم و جنون در پروشات
مادر آمستریس برانگیخت. هر چند شاهزاده خانم آمستریس از مرگ
نجات یافت اما تمام خانوادهٔ او به غیر از برادرش تیسافرن که خدمات
بسیاری به شاه کرده بود و استاتیرا که همسر ولیعهد بود، کشته و
زنده بگور شدند. دیگر عامل کینه میان این دو، علاقه و طرفداری
پروشات نسبت به کوروش کوچک، برادر کوچکتر اردشیر دوم بود. در پی
جنگی که بین دو برادر بر سر قدرت و پادشاهی درگرفت، کوروش
کوچک کشته شد. سرانجام در سال ۴۰۴ پیش از میلاد اردشیر دوم
(هخامنشی) به سلطنت رسید. مرگ کوروش کوچک در داخل دربار
همان اندازه که مایه اندوه و عزای پروشات شد، برای استاتیرا و
برادرش تیسافرن موجب خرسندی گشت. استاتیرا جریمهٔ پیروزی و
خرسندی خود را با زهری که پروشات به او خوراند، پرداخت. [۴]
پروشات مدتها قصد کشتن استاتیرا را داشت، بالاخره به دسائس نیت
خود را اجرا کرد. او زنی در خدمت خودداشت بنام ژی ژیس که مورد
اعتماد تام ملکه و بر وی بسیار مسلط بود و همین زن آلت اجرای
خیال شوم پروشات گردید. شرح قضیه موافق نوشتههای دینن و
کتزیاس و پلوتارک [۵] با جزئی اختلافی چنین است : هر دو ملکه از
چندی قبل آشتی کرده و ظاهراً نشان میدادند که منازعات و سوء
ظنهای دیرینه را فراموش کردهاند، زیرابه منازل یکدیگر آمد و شد
داشتند و با هم غذا صرف میکردند ولی چون باطناً باز از یکدیگر بیمناک
بودند غذارا از یک ظرف و از همان خوراک میخوردند. بعد پلوتارک چنین
میگوید: پروشات در سر میز یکی از این مرغها را برداشته با کاردی
که یک طرف آنرا مسموم کرده بودند، به دو نیم تقسیم کرد، نیمی را که
مسموم نشده بود خودش برداشت و نیم مسموم را به ملکه جوان داد.
دینن گوید که یکی از خدمه مرغ را بریده قسمت مسموم را به استاتیرا
داد. بهرحال از درد شدید و تشنجهایی که بعد برای ملکه حاصل شد او
یقین کرد که مسموم گشته و به فاصله چند ساعت درگذشت. این
واقعه در سال ۴۰۰ پیش از میلاد رخ داده است.
شاه نسبت به مادرش پروشات سوءظن حاصل کرد زیرا درجهٔ
کینهورزی و شقاوت او را خوب میدانست و برای اینکه در این باب
حقیقت مطلب را بداند، فرمود تمام خدمه و صاحبمنصبان مادرش را
توقیف و زجر کنند، ولی پروشات ژی ژیس را مدتها در منزل خود
نگاهداشت و از تسلیم او به شاه امتناع ورزید بالاخره این زن روزی
اجازه گرفت به خانهاش برود و قراولان شاهی او را گرفته، موافق
قوانین پارسی که برای زهردهندگان مقرر است با زجر کشتند. چنین
است عقیده دینُن، ولی کتزیاس گوید که ژی ژیس آلت اجرای قصد
پروشات نبود و فقط بر خلاف میل خود از قضیه اطلاع داشت . بهرحال
شاه به مادرش چیزی نگفت و نسبت به او کاری نکرد، جز اینکه او را از
خود دور داشت .[۶] از استاتیرا سه پسر باقی ماند به نامهای داریوش،
آریاسپ و اخوس که بعد از پادشاهی نام اردشیر سوم را بر خود
گذاشت. [۷]
پانویس
منابع
- زرین کوب، عبدالحسین . تاریخ مردم ایران قبل از اسلام. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۴
- ایران باستان تألیف پورداود
- فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود
استاتیرای دوم
استاتیرا همسر داریوش سوم آخرین شاهنشاه هخامنشی بود.
در در سال ۳۳۳ پیش از میلاد، نبرد ایسوس بین سپاه اسکندر و
داریوش رخ داد، داریوش که عنوان فرماندهی سپاه را هم خود، برعهده
گرفته بود، در این نبرد کم مانده بود که اسیر شود ولی ایرانیها خیلی
فداکاری کرده نگذاشتند و او فرصت یافته، بر اسب نشسته فرار کرد.
اما در این جنگ چادرهای داریوش، همراه با غنائم فراوان به تصرف
سپاه اسکندر در آمد. در یکی از این چادرها خانوادهٔ داریوش شامل
مادر و استاتیرا همسر داریوش و دختر داریوش که همنام مادر استاتیرا
(دختر داریوش سوم) خوانده میشد و دختر کوچک داریوش بنام
دریپهتیس بودند که همگی اسیر شدند.[۱]
استاتیرا در سال ۳۳۲ پیش از میلاد، بعلت زایمان درگذشت. بعضی از
تاریخدانان گمان میبردند که پدر آخرین فرزند او اسکندر باشد.[۲]
پانویس
منابع
- ایران باستان تألیف پورداود
- فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود
استر
استر (عبری:אֶסְתֵּר یا אסתר در یونانی: Εσθήρ)از پیامبران (نبیه)
یهودی[۱] و از شخصیتهای تنخ یهودی یا عهد عتیق در انجیل و
شخصیت محوری کتاب استر است. بنا به مندرجات کتاب استر وی
همسر و ملکهٔ احشورش پادشاه پارسی بود.
معنی نام
برخی نام استر را فارسی و از ریشه ستاره یا اختر دانستهاند.
همچنین احتمال دارد نام استر از ستاره زهره که در یونانی اَستر
نامیده میشود، ریشه گرفته باشد. اِستر در عبری به معنی پوشانده
شدن است، و برخی یهودیان گفتهاند که چون دین و نژاد خود را از
پادشاه مخفی کرد، استر نام گرفت. همچنین ممکن است استر از
واژه اکدی ایشتار که در خاورمیانه به عنوان ایزدبانو مورد پرستش بود،
گرفته شده باشد.
داستان استر
استر دختری ابیحایل[۲] و برادرزاده مردخای[۳] بود که با وساطت
مردخای به دربار احشورش اول که او را خشایارشا یا اردشیر درازدست
هخامنشی دانستهاند؛ راه یافت.[۴] احشورش اول به دلیل اطاعت
نکردن همسرش وشتی او را از ملکه بودن خلع کرد و تصمیم گرفت زن
دیگری را ملکه خود برگزیند.[۵] استر به اطاعت از دستور مردخای نژاد و
دین خود را به پادشاه آشکار نساخت.[۶]
اخشورش هامان پسر همدانای اجاجی را به نخستوزیری رساند و او
بر اسب خود سوار بود و مردم همه بر او سجده کردند؛ اما مردخای که
یهودی بود از سجده کردن خودداری کرد.[۷] دشمنیهامان با مردخای،
باعث بدبینی او نسبت به یهودیانی شد که در شاهنشاهی ایران
زندگی میکردند. این بدبینیهامان را واداشت که در نزد پادشاه چنین
وانمود کند که قوم یهود فرمان پادشاه را اطاعت نمیکنند و در میان
اقوام و ملل شاهنشاهی ایران تفرقه و نفاق میافکنند تا حکومت را
تغییر دهند.[۸] پادشاه سرانجام در برابر ده هزار قنطار نقره رضایت داد
که در مورد یهودیان بههامان اختیار و قدرت تمام بدهد.[۹] هامان نیز
فرستادگانی به تمام ولایات ایران فرستاد تا در روز سیزدهم ماه آذار،
تمامی یهودیان از جوان و پیر و کودکان و زنان کشته شوند.[۱۰]
مردخای وقتی از فرمانهامان آگاهی یافت، جامههایش را پاره کرد و
پلاسی با خاکستر پوشید و به دروازه خانه پادشاه آمد، استر
لباسهایی فرستاد تا مردخای خود را با آن بپوشاند اما مردخای
نپذیرفت. مردخای از طریق یکی از خواجهسرایان پادشاه به نام هتاک،
دستوری کههامان به ولایات صادر کرده بود؛ به اطلاع استر رسانید و از
استر خواست که در نزد پادشاه برای یهودیان میانجیگری نماید. استر
به مردخای پیغام فرستاد که تا زمانی که پادشاه او را نخواند، اگر به
حیاط اندرونی شاه وارد شود، او را خواهند کشت؛ و اینکه سیروز بود
که پادشاه او را نخوانده بود.[۱۱] وقتی مردخای، استر را مطمئن
ساخت که خود او نیز شامل فرمان میشود، تصمیم گرفت که خودش
را بر پادشاه ظاهر سازد.[۱۲] استر از مردخای خواست که به تمامی
یهودیان شوش ابلاغ کند که سه شبانهروز روزه بگیرند و دعا کنند تا او
به نزد پادشاه برود.[۱۳] در روز سوم استر لباس ملوکانه پوشید و به
حیاط اندرونی قصر پادشاه رفت؛ و پادشاه عصای زرینش را به سوی او
دراز کرد و به او اجازه وارد شدن داد. استرهامان و پادشاه را به
مهمانی که ترتیب داده بود دعوت کرد تا تقاضای خود را در آن مهمانی
علنی سازد؛ با پایان یافتن مهمانی استر تقاضای خود را به روز بعد
واگذاشت. روز بعد استر توانست حکم اعدام یهودیان را لغو کند.هامان
نیز به داری که برای مردخای ساخته بود، آویخته شد. یهودیان به
یادآوری آن روز هر سال عیدی به نام پوریم برگزار میکنند.[۱۴] مقبرهای
منسوب به استر و مردخای در همدان ایران وجود دارد.
نژاد استر
برخی استر را از نژاد کیش قبیله بنیامین و از خویشاوندان شاؤل
دانستهاند؛ در حالی که بعضی از مفسرین تورات نیز بر ایرانیالاصل
بودن او تأکید دارند.
پانویس
منابع
- کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران: اساطیر، ۱۳۷۹، ISBN 964-331-068-X
- یاردون سیز. دانشنامه کتاب مقدس. ترجمهٔ بهرام محمدیان. چاپ سوم. تهران: روز نو، ۱۳۸۰. ۱۹۱۲.
- جیمز هاکس. قاموس کتاب مقدس. ترجمهٔ عبدالله شیبانی. چاپ سوم. تهران: اساطیر، ۱۳۷۵. ۱۱۴.
امیتیس
اِمِتیس،(یونانیشدهٔ نام ایرانی اومَتی)دختر هووخشتره شاه ماد بود.
هووخشتره برای استوارسازی اتحاد خود با نَبوپَلَّسَر شاه بابِل دختر
خود امتیس را به همسری پسر نبوپلسر یعنی بختالنصر دوم در آورد.
امتیس از زندگی در جلگه میانرودان دلگیر شد و برای کوههای بلند
میهنش دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُختالنصر دوم به عنوان هدیه
برای همسرش دستور ساختن باغهای معلق بابل را داد تا بلندای
دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.
بخشی از زبانشناسان امتیس را تلفظ یونانی از نام پارسی باستانِ
اومَتی میدانند. اومتی برابر پارسی واژهٔ اوستایی هومئیتی
(humaiti) و به معنی «دارندهٔ اندیشهٔ نیک» است.[۱]
منابع
- ↑ دانشنامهٔ ایرانیکا، سرواژهٔ AMYTIS