ساتراپی های هخامنشیان (3)
خوارزم
خوارَزم (نامهای دیگر: خوراسمیه، خوراسمیا) سرزمینی کهن و
بزرگ در ازبکستان و ترکمنستان است که در دلتای رود آموی و در کنار
دریاچه خوارزم قرار گرفته.
تاریخ
این سرزمین به دلیل جایگاه جغرافیایی ویژهاش همواره مورد تازش
بیگانگان بوده است. آگاهیها درباره تاریخ خوارزم پیش از میلاد ناقص و
پراکنده است. برخی پژوهشگران خوارزم را جایگاه سرایش اوستا
میدانند. لغتنامهٔ دهخدا در سرواژهٔ «خوارزم» از آن به «مهد قوم آریا»
یاد میکند.[۱]
تاریخ خوارزم، به اندازه تاریخ سغد، کهن است و، با وجود این، تا سال
۱۹۳۰ آگاهی زیادی درباره آن در دست نبود. در این تاریخ تولستوف
مقداری بازماندههای عهد نوسنگی را در آنجا یافت که مربوط به هزاره
چهارم و سوم پیش از میلاد بود، و کوشش خود را مصروف گذشته
خوارزم کرد. وی به این نتیجه رسید که، ماهیگیران و شکارچیان این
نواحی در عصر مفرغ با ساکنان کرانههای ولگا، غرب قفقاز و اورال، و
همچنین با مردم شمال ایران تماس داشتند. خوارزمیان تا سدههای
پیش از میلاد، با استفاده از یک روش آبیاری پیچیده توانسته بودند که
جوامع بزرگی تشکیل دهند. خوارزمیان اگرچه در سده ششم پیش از
میلاد در زمان کوروش هخامنشی مغلوب هخامنشیان شدند، ولی
استقلال خود را در سده چهارم بازیافتند، اما در سده اول یا دوم
میلادی تحت تسلط کوشانیان در آمدند. با وجوداین، در سده دوم و
سوم میلادی دوباره مستقل شدند و توانستند سکه بزنند و تا سده
دوازدهم به همین صورت آزاد ماندند.[۲]
دودمان ایرانیتبار آفریغیان که از والیان ساسانیان بودند در سرزمین
خوارزم فرمان میراندند و پس از اسلام تا سال ۴۰۸/۱۰۱۷ پایدار ماندند
اما در آن سال از محمود غزنوی شکست خوردند. این رویداد پایان
فرمانروایی ایرانیتباران بر خوارزم را رقم زد و ترکسازی منطقه به
مرور زمان عنصر ایرانی را در اقلیت و عنصر ترک را در خوارزم به اکثریت
رساند.[۳]
ورود اسلام به خوارزم چندان آسان صورت نگرفت، چنانکه دوام آن به
خوارزم چنان آسان نبود. گشودن کامل خوارزم به دست قتیة بن مسلم
در ۹۳ ه.ق روی داد. بر پایه نوشتههای جغرافینویسهای اسلامی
خوارزم سرزمینی بوده است که در شمال و باختر آن، سرزمین
ترکمانان و در جنوب و خاور آن، خراسان و فرارود قرار داشته. ولایت
خوارزم دو شهر بزرگ داشته که یکی گرگانج و دیگری کاث نامیده
میشدهاند. در زمان خوارزمشاهیان شهر گرگانج پایتخت ایران بود.
آنگاه که مغولان به خوارزم یورش بردند، از همان ابتدا روشن بود که آنجا
را با خاک یکسان خواهند کرد، چناچه از اورگنج تختگاه خوارزمشاهیان
جز تلی خاک چیزی باقی نماند. کشتار مردم به دست مغولان نزدیک به
همه گنجینه دانش و ادب را که خوارزمیان در طول سالها اندوخته
بودند بر باد داد. در یورش چنگیز شمار فراوانی از دانشمندان و شاعران
کشته شدند.[۴]
شهر خوارزم در دوره اسلامی به دلیل وجود علمای زیاد در این شهر از
اهمیت ویژهای برخوردار بوده. به عنوان شاهدی بر این اهمیت در
زمانی که بین تیمور و والی خوارزم، امیر حسین صوفی اختلافی پیش
آمد تیمور قصد کرد که به این شهر لشکر کشی کند اما علمای دربار
تیمور وی را به دلیل وجود علمای مهمی در این شهر او را از این کار باز
داشتند. حافظ ابرو این رخداد را چنین نقل میکند:[۵]
| « |
امیر حسین صوفی والی خوارزم به امیر صاحب قران پاسخ ناهمواری داد و تیمور قصد لشکرکشی به خوارزم نمود. امیر صاحب قران از خشونت آن جواب در تاب شد و خواست در فور با لشکری جرار متوجه آن دیار گردد. بزرگان ماوراءالنهر مثل مولانا جلال الدین کشی و خواجه عصام الدین ماضی و سایر ایمه و قضات، صفت قبه الاسلام خوارزم کردند که، امروز در روی زمین مفخر اهل اسلام و مقر علما انام خاک پاک خوارزم است و روضه مشایخ کرام نشاید که به واسطه غرض یک کس در زیر دست و پای لشکر جرار مستهلک شوند.
|
» |
کم و بیش پس از پیدایش ازبکان بدین سو، خوارزم را خیوه خواندهاند.
حکومت این منطقه پس از تیمور گورکانی در قرن ۱۰ هجری/۱۵ میلادی
به دست نوادگان تیمور افتاد. خانات خیوه یا خوارزم که مرکز آن در شهر
خیوه بود، در اوج قدرت خود بر تمامی نواحی اطراف دریاچه آرال در
شمال ازبکستان و جنوب غربی قزاقستان کنونی و بخشهای بزرگی
از ترکمنستان کنونی حکومت میکرد. در سال ۱۱۵۳ نادر شاه به خیوه
تاخت و آن را به تصرف خود درآورد و طاهرخان یکی از سپاهیان خود را
به فرمانروایی آنجا گماشت. هفتسال بعد با مرگ نادر دوباره ازبکان
تیموری در این منطقه به قدرت رسیدند. در ۱۲۵۲-۱۲۵۳ ه.ق روسها به
خیوه لشکر کشیدند اما این لشکرکشی بهرهای نداشت. سرانجام
روسیه توانست در روزگار فرمانروایی محمد رحیمخان (۱۲۸۱ - ۱۲۹۰
ه.ق) خیوه را به تصرف خود درآورد و این منطق به صورت تحتالحمایه
امپراتوری روسیه درآمد. پس از پیروزی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ در
روسیه، سوسیالیستها در سال ۱۹۲۰ دولتی به نام جمهوری
شوروی خلق خوارزم را تأسیس کردند که بخشی از اتحاد شوروی بود.
چهار سال بعد روسها تقسیمات مرزی آسیای میانه را بر حسب ملیت
ساکنان تغییر داده و بیشتر جمهوری خوارزم در جمهوری ازبکستان
(استان خوارزم و جمهوری خودمختار قرهقالپاقستان) و بخشی هم در
ترکمنستان (استان داشحوض) قرار گرفت.[۴]
زبان
زبان خوارزمی یکی از زبانهای ایرانیتبار شرقی در آسیای میانه بوده
و از خویشاوندان زبان سغدی به شمار میآمده. به نوشته بیرونی زبان
خوارزمی در دوره او زنده بوده و بخشی از خوارزمیان بدان سخن
میگفتند. گمان میرود اندکی پس از بیرونی زبان خوارزمی از میان
رفته و زبانهای ترکی جای آن را گرفتند.[۴]
ریشه نام
نام خوارزم را بر گرفته از دو بخش خوار(خورشید) و زم(زمین) دانستهاند
به معنای سرزمینی که خورشید از آن بیرون میآید و یا خوار(پست) و
زم(زمین) به معنای «سرزمین پست» میباشد.[۶]
گاه گفتار درباره نام خوارزم با افسانه آمیخته است. بر اساس یکی از
این افسانهها که فردوسی نیز در شاهنامه آن را به نظم کشیده، آنگاه
که کیخسرو به کینخواهی پدر خود سیاوش، بر افراسیاب شورید، در
نبردی که بر لب آمودریا، در زمینی هموار با سپاه توران رو در رو شد.
شیده سردار تورانیان با سخن گفتن از دلاوریهای خود کیخسرو را به
جنگ تن به تن فراخواند، بدین شرط که پیروز مبارزه، پیروز جنگ باشد.
در آن نبرد کیخسرو بر شیده پیروز شد و خوارزم را به چنگ آورد. برخی
بر این نظرند که چون خوار در فارسی به معنی آسان و کار بیمایه
است، مراد از خوارزم، رزم آسان بوده است.[۴]
زکریای قزوینی این درباره روایتی دیگر دارد؛ گویا پادشاهی بر چهار صد
نفر از بزرگان ملک خویش خشم گرفت و آنان را به جایی دور از میهن
(کاث) تبعید کرد. تبعیدیان در آن مکان خانههایی برای خود ساختند.
پادشاه به دیدن آنها رفت، حالشان را پرسید و پاسخ شنید که «ما
ماهی داریم و هیزم، ماهی بریان میکنیم و میخوریم». به گفته
قزوینی چون گوشت در زبان آنها خوار و هیزم، رزم خوانده میشد آن
سرزمین را خواررزم نامیدند و رفته رفته یکی از «ر»های آن افتاد و به
خوارزم آوازه یافت. این روایت مبنای علمی ندارد، اما بسیاری از
گذشتهنگارها و جغرافینویسان بدان اشاره کردهاند.[۴]
چهرههای نامدار
- ابوریحان بیرونی
- مجدالدین بغدادی
- محمد ابن موسی خوارزمی
منابع
- ↑ لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «خوارزم».
- ↑ هنر قومهای کهن - نقاشیهای سغدی. مترجم: بهزادی، رقیه. در: مجله «چیستا» (از ۳۵۸ تا ۳۶۸). آذر ۱۳۶۹ - شماره ۷۳.
- ↑ C.E. Bosworth: CHORASMIA ii. In Islamic times. in: Encyclopaedia Iranica.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ انوشه، حسن(به سرپرستی). دانشنامه ادب فارسی: ادب فارسی در آسیای میانه. چاپ اول(ویراست دوم). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰. ص۳۸۳-۴۰۰. ISBN 964-422-417-5 (جلد اول).
- ↑ زبده التواریخ – حافظ ابرو شابک : 964-422-365-9 جلد 1 – ص 465
- ↑ «CHORASMIA» (فارسی). دانشنامهٔ ایرانیکا. بازبینیشده در ۴ دی ۱۳۸۷.
- نگاهی به ویکیپدیای انگلیسی
زرنگ (ساتراپی)
زَرَنگ یا زرنکا (به یونانی: درنگیانا) سرزمینی باستانی که یکی از
ساتراپیهای هخامنشیان بشمار میرفت و در سرزمینهای امروزی
افغانستان، پاکستان و جنوب شرقی ایران واقع بودهاست. این
سرزمین در سنگنبشته بیستون داریوش بزرگ و نقش رستم در دورهٔ
هخامنشیان به پارسی باستان زَرَکَه نامیده شده است.
گفته میشود که زرنگ را گرشاسب بنا کرده است. آنرا زره نیز می
نامیدند. در قدیم «زرنکه» (درنژینه) بعدها «سکستنه» سجستان،
سیستان شده معرب آن زرنج است.
نام قدیم آن (سیستان) زرنگ بود پس از مهاجرت سکاها... در زمان
فرهاد دوم اشکانی (۱۳۶ – ۱۲۸ ق.م.) و اردوان دوم (۱۲۷ – ۱۲۴
ق.م.) به طرف جنوب گروهی از آنان در زرنگ مستقر شدند. از این
زمان زرنگ بنام آنان سکستان خوانده شد.
زرنگ یا درانگیا یا زرنگستان که پسان بواسطه ورود سکاها، سکستان
و سپس سیستان نامیده شد از نواحی بسیار حاصلخیز و دلاور پرور
ایران بود. از پربرکتی و حاصلخیزی گفتن این ناحیه همین بس که پس
از حمله اعراب، سیستان دومین خراجگزار بزرگ ایران پس از خراسان
بود. مغولها در حمله به سیستان و با علم از دلیرپروری این ناحیه،
کشتزارها و باغات و اکوسیستم بسیار حساس و آسیب پذیر آن را
ویران کردند، بیشتر چشمههای آنرا خشکاندند. قناتها و کاریزها توسط
مغولها عمدا ویران گردیدند تا بر اثر خشکی و طبیعتا ویرانی کشت،
مردم در مضیقه و غم توشه افتند و بر اثر اجبار در تحمل سختیها در
گذران زندگی روزمره، دلمشغول باشند و دیگر خطری از ناحیه ایشان
مغولان را تهدید نکند. سیستان از نظر آبادانی پس از آن دیگر کمر
راست نکرد و هر سال بر مساحت شنزارهایش افزوده گشت و از
سطح آبادش کم. اینگونه سیاست بعدها هم در ایران بکار گرفته و
پیاده شد. بهر حال، درانگها که نام خویش را به درنگ یا زرنگستان داده
بودند یکی از ده قبیله اتحادیه پارسی بودند.
منبع
- دانشنامه ایرانیکا
- ایران باستان، پیرنیا
